آخرین خبرها
خانه / افکار / کیفیت افکار شما شدت تجربه ها

کیفیت افکار شما شدت تجربه ها

کیفیت افکار شما شدت تجربه ها

در گذشته، در دهه ۱۹۷۰ جان گریندرا و من این ایده را پایه گذاری کردیم که افراد تصویرهای ذهنی می سازند. البته این یک ایده ی جدید و تازهای نبود. افراد شریفی مانند گریگوری باتیسون و مارشال مک لوهان” سالیان متمادی به آن اشاره کرده بودند، اما ما آن را تدوین کردیم.

ما تفکر را به فکر کردن به تصاویر، فکر کردن به لغات، فکر کردن به احساسات، مزهها و بوها تعریف کردیم. از آن زمان به بعد من یک گام جلوتر رفته ام. من هر کدام از آن سیستم ها را به مضمونهای متفاوتی تجزیه کرده ام. کیفیت های تصاویر، صداها، و احساسات به عنوان کیفیت راه های حسی شناخته شده اند.

82666311 71871760 کیفیت افکار شما شدت تجربه ها

ما پنج حس داریم که به کمک آنها از جهان خارج اطلاعات کسب می کنیم. سپس ما با استفاده از این پنج حس داخلی، جهان را برای خودمان ارائهای می دهیم. زمانی که ما تفکر می کنیم افکار ما به صورت تصاویر و فیلم هستند. ” هنگامی که شخصی مسیری را به شما راهنمایی می کند و یا شما او را به مسیری راهنمایی می کنید، آن بستگی به توانایی خودتان دارد که به طور ذهنی وارد مسیر شوید و یک فیلم از چگونگی رسیدن به آن مسیری که نیاز دارید بسازید. زمانی که افراد چیزی میسازند، آنها باید ابتدا آن را در ذهن خود به وسیلهی تصویرسازی خلق کنند تا متوجه شوند شبیه به چه به نظر می آید.

البته این تصاویر مطمئن کیفیت های خاصی هم دارد. به طور مثال، در مورد کارهایی که دیروز انجام داده اید فکر کنید. همچنان که آنها را در ذهنتان مرور می کنید، خودتان را می بینید که در روز گذشته در حال انجام دادن کاری هستید، و یا آن چیزهایی را مشاهده کنید که دیروز با چشم های خود مشاهده کردید. و یا ممکن است تصاویری از فعالیت هایتان ببینید یا شاید شما آنها را مانند فیلمی به خاطر بیاورید که بی وقفه ادامه دارد. از این گذشته، این طریقی است که ما تجربیات خود از جهان را پردازش می کنیم.

همچنین صداهای درونی را می شنویم. هر زمان شما گفته های دیگران و یا حتی تن صدای آنان را به خاطر می آورید، و یا هر زمان با شنیدن صدایی را آشنا با صدایی که قبلا شنیده اید به خاطر می آورید، و یا زمانی که با خودتان گفتگوی درونی دارید، ….. همه ی اینها صداهای درونی هستند. مجددا این صداها را زمانی که به آنها توجه می کنیم دارای کیفیت های گوناگونی همانند شدت و بلندی هستند.

احساسات درونی از آنچه که در بالا گفته شد متفاوت نیستند. هر زمان که ما احساسی را تجربه می کنیم، می توانیم آن را در مکان های به خصوصی از بدنمان احساس کنیم. وقتی به آن توجه می کنیم، می توانیم احساس کنیم که از جایی شروع می شود و به جای دیگری در بدنمان حرکت می کند. برخی افراد این احساساتشان را خیلی به خوبی می توانند تشریح کنند. صحبت های آنها ممکن است بدین نحو باشد من احساس دل شوره و سوزش در معده ام داشتم، دهانم خشک شده بود و احساس سرگیجه داشتم. افراد دائما گویای واقعی آن چیزی هستند که در ذهنشان می گذرد.

زمانی که ما به چیزی فکر می کنیم، تصویر آن چیز در مکان به خصوصی قرار می گیرد. دارای اندازه به خصوصی است. و در فاصله ی به خصوصی از ما قرار دارد. وقتی به تصاویر ذهنی نگاه می کنیم، آنها شبیه آنچه که در جهان خارج است به نظر نمی آیند. اگر چه ما آنها را طوری تصور می کنیم همانند این که جلوی ما قرار دارند و دارای سایز و اندازه به خصوصی هستند. همچنین ممکن است شما خودتان را در تصویر ببینید، این بدین معنا است که شما ناهمخوان هستید، و یا خودتان را در تصویر نمی بینید زیرا از چشمانتان به تصاویر مینگرید. این بدین معنا است که شما همخوان هستید.

زمانی که به یک صدای ذهنی در درون سرتان گوش میدهید، این صدا، صدای خودتان با صدای شخص دیگری است. از سمت راست و یا از سمت چپ است. به سمت شما می آید و یا از شما دور می شود. بعضی از این صداها خیلی بلند هستند و بعضی خیلی آرام. گاهی اوقات فقط سکوت محض است. این مهم نیست که صداها از کجا می آیند و حقیقتا هم مهم نیست که کدام یک از موارد بالا است، آنچه مهم است این است که به تفاوت هایی که در صداها در وضعیت های مختلف به وجود دارند، توجه کنید.

سالهاست که افراد درباره ی احساسات در حوزه روانشناسی صحبت کرده اند. زمانی که من کارم را شروع کردم با انواع مشاوران، روان درمانگرها، و روانپزشکان که بر روی بیماران کار می کردند ملاقات کردم. آنچه که همیشه باعث تعجب من میشد تعداد دفعاتی بود که از فرد سوال میشد، احساسش نسبت به آن مسئله چیست؟ و شخص می گفت که احساس درماندگی می کند. آنها مجددأ همین سوال را می کردند بدون این که به معنی لغت درماندگی که شخص به کار می برد، پی تیرند. آنها شکست خوردند زیرا این پرسش مجدد را متوقف نمی کردند تا متوجه شوند این لغت درماندگی بود که رویدادی رابیان می کرد، عملا شرایطی بود که فرد تجربه می کرد.

زمانی که شخص می گوید درمانده ام، درماندگی در حقیقت یک فعل است. زمانی که افراد می گویند من دچار تردیدهایی هستم، آنها فعل را به اسم تبدیل کرده اند و آن را طوری ساخته اند که به صورت یک حادثه و یا چیز دیگری در آمده است. زمانی که افراد می گویند درمانده هستند، آنها واقعا مقدار زیادی از درماندگی را تجربه نمی کنند. بلکه در بدن آنها فرآیند درمانده شدن اتفاق می افتد. این یک فعالیت است. زمانی که آن را تبدیل به یک فعالیت می کنید، می توانید مطالب زیادی در مورد آن کشف کنید.

بنابراین زمانی که روان پزشکان و روان کاوان به شخص می گویند چطور شما احساس کلافگی را حس می کنید؟ و یا چه احساسی راجع به ناامیدی دارید؟ آنها اطلاعات مهمی را از دست میدهند. ما می دانیم برای پردازش جهان راه دیگری وجود دارد. دانسته های پیرامون بیماری مغز به ما می گوید که ارتباط بین تمام اندام های بدن به پیشرفته بودن سیناپس های درون مغز است که در حقیقت به ما اجازه می دهند تا با احساسات بیاندیشیم

این بدان معناست که بدنهای ما از مغزمان جدا نیستند. آنها بخش گسترش یافته مغز هستند. سوال مهمی که باید از افراد زمانی که می گویند، من احساس درماندگی دارم، بکنید این است، در کجا احساس درماندگی دارید؟ این احساس از کجا شروع شد؟ ابتدا در کجای بدنتان آن را احساس کردید؟ به کدام سمت حرکت کرد؟ احساسات نمی توانند ثابت بمانند. آنها همواره به سمت و جهاتی حرکت می کنند.

من افرادی را می شناسم که گاهی اوقات زمانی که وحشت زده هستند احساس گرفتگی در روده هایشان می کنند در حقیقت این گرفتگی یا به جلو دوران می کند یا رو به عقب. در هر زمان که شخصی به من گفته است عاشق شده، و من پرسیده ام در کجا این حس را دارد، آنها گفته اند که این حس در معده یا قفسه ی سینه اشان بوده است. در هر حال واقعا مهم نیست کجاست، بلکه مهم این است که شما چه کاری با آن انجام میدهید.

گاهی اوقات من سوال می کنم در چه مسیری حرکت می کند؟ و آنها می گویند حرکت نمی کند. تنها زمانی که از آنها می خواهیم دست هایشان را بگیرند و به سمت جلو و عقب، و یا چپ و راست بچرخانند، ما می توانیم کشف کنیم که احساسات آنها در چه مسیری در بدنشان حرکت می کند. اینها تنها ابعادی هستند که واقعا قابل دستیابی هستند.

زمانی که آنها به احساس خود فکر می کنند، یکی از این جهات ممکن است به سمت راست احساس شود. از اینجاست که افراد معمولا عقیده پیدا می کنند که احساسشان چقدر آهسته حرکت می کند. در حقیقت حرکت کردن بدان معنی است که شما می توانید آن را سریع تر، کندتر، به سمت جلو و یا به سمت عقب حرکت بدهید. احساسات ما خارج از کنترل ما نیستند. در حقیقت آن چیزی که اکثر ما نیاز داریم به دست آوردن کنترل احساسمان است، زیرا زمانی که بتوانید احساس تان را کنترل کنید، شما می توانید آن را اصلاح کنید و یا تغییر دهید.

عکس اول 300x199 کیفیت افکار شما شدت تجربه ها

کیفیت افکار شما و این کیفیت راههای حسی، مشخص می کند که افکار شما چه تأثیری بر شما می گذارند. زمانی که شما فیلمهای طولانی ای از چیزهایی می سازید که با آنها در ارتباط و یا به عبارتی همخوان و همبسته هستید، عموما، احساسات شدیدتر خواهند شد. زمانی که شما فیلم کوتاهتر میسازید و آن را حرکت میدهید، جدایی و ناهمخوانی ایجاد می شود، دورتر می رود، و شدت احساسات کمتر می شود. ما همچنین می توانیم بیاموزیم که چگونه بر کیفیت راههای حسی خود کنترل داشته باشیم تا بتوانیم انواع احساسات مورد نیاز را در زمانی که به آنها نیاز داریم، داشته باشیم. من مایل هستم آن را هدایت کردن مغز بنامم.

کتاب: زندگی دلخواه خود را به دست آورید – ریچارد بندلر

کیفیت افکار شما شدت تجربه ها, چگونگی رسیدن, کیفیت راههای حسی, حوزه روانشناسی, تصاویر ذهنی, صدای ذهنی, احساس درماندگی, شنیدن صدایی

درباره مدیر

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

5 × 3 =